ماجراهای دادماس؛ این قسمت نقاشی در کنگان

بدون دیدگاه
جمعه - ۹ مهر ۱۳۹۵ - کد خبر: 114
ماجراهای دادماس؛ این قسمت نقاشی در کنگان

سلام من دادماسم با یکی دیگه از برنامه های ذلت نقاشی در خدمت شما هستم . امروز اومدم کنگان .

صدای مردم امواج نیوز، سلام من دادماسم با یکی دیگه از برنامه های ذلت نقاشی در خدمت شما هستم . امروز اومدم کنگان . میدونید که من عاشق کنگانم بخاطر اون سینماهای قشنگش ،بخاطر اون آسفالت های صاف و صیقلی و بدون سرعت گیرش  بخاطر اون همه توجهی که به جوون های شهر میشه !! بزارید یه خورده فکر کنم !! ام … ام… بله بله عاشق اون همه جدیت شهرداری و شورای شهرش هستم که پروژه های عمرانی رو خیلی زود تموم میکنن !!

 شهرداری و شورای شهر با امور اشتغال یه مسابقه نقاشی گذاشتن با جوایز خیلی نفیس ! میدونید که من عاشق چیزای نفیسم ، مثل استخدام دائم در شهرداری بدون بازنشتگی و بدون اینکه در محل کارت حاضر باشی، مثل تجاوز به حریم خیابون ، مثل استخدام شدن در پتروشیمی ها در ازای پرداخت ١٠ میلیون وجه نقد، …. خب بگذریم تا شهرداری نیومده ازمون عوارض بگیره شروع کنیم.

اول خوشگلترین قلمو برمیدارم و یه آسفالت میکشم و پشت سر هم روش خط های عمود میکشم ، من عاشق کشیدن خط های عمودم مثل شهرداری که عاشق خط های عمود و سرعتگیره.

خب اونجوری که اطلاع داده شده باید نقاشی به موضوع استخدام جوونها و شغل مردم پس نقاشی قبلی رو پاک میکنم.

خب اول یه ساختمون میکشم(امور اشتغال) که توش پُر از کارمنده ولی هیچکی هیچ کاری نمیکنه چون هیچ شغلی برای هیچکس نیست . یه لحظه صبرکنید میگن یه شغل گارسونی رستوران داریم که باید مدرک جوونی که میخواد این شغل رو بگیره فوق لیسانس باشه ، پس یه گوشه تصویر یه جوون میکشم که لباس گارسونی تنشه و داره مدرک فوق لیسانسش رو به رییس رستوران برای بررسی تحویل میده .

خب اون طرف هم چنتا از جوونای شهر رو میکشم که بعد از تعطیل شدن ته لنجی دارن با هم یه قل دو قل بازی میکنن و بندری میرقصن . من عاشق رقص محلی و بندری هستم با اون صدای قشنگ نی انبون . خب از اتاق فرمان اشاره میکنن مشکل ته لنجی برطرف شد پس این جوونا رو هم پاک میکنم و بجاشون مغازه دار نگرانی کنار برنجاش میکشم که تو فکر قسطای وامشه چون بهش گفتن قراره واردات برنج ممنوع بشه . میدونید که من عاشق برنجم .

 حالا میخوام یه خیابون دیگه بکشم که این جوونا اونجا بشینن غصه بخورن . با یه بلوار زیبا مثل بلوار منصور آباد پر از گل و درختای قشنگ . ببخشید مثل اینکه بلوار خیلی طولانی شد. حالا یه فلکه میکشم ، اوه نه بازم ببخشید اینجا پیاده رو باشه خیلی بهتره ، مثل پیاده روی جلوی بانک تجارت شهرک بهشتی که از سنگای تزیینی درجه یک ساخته شده و خیلی قشنگه . میدونید که من عاشق پیاده رو ام .

خب حالا میخوام تابلو نقاشی رو تموم کنم و از کنگان برم ، مثل اینکه دوستم بهم پیام داده و   میخواد با من بیاد . خونه اونها ایثار ٣ هست . من عاشق ایثار ٣ هستم . میدونید که خیابون ایثار ٣ خیلی خرابه و آسفالت هم نیست ، اما به من میگن دادماس نه آقای فلانی پس این هم آسفالت ایثار ٣ و کلی سرعت گیر . میدونید که من عاشق آسفالت کردن و سرعت گیرم . نظرتون چیه بشم شهردار شهرتون ؟؟؟

این هم یه برنامه دیگه از سری برنامه های ذلت نقاشی ، امیدوارم خوشتون اومده باشه / مجید محمدی


برچسب ها: