چرا “نقد” تاثیر وارزشی ندارد!

بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۱ آذر ۱۳۹۶ - کد خبر: 2702

خود انتقادی، واقعیت نقد، نقد واقع
امواج نیوز، این مقاله عمدتاً براساس برداشت های کوتاه از دیدگاههای علمی، پژوهشگران علوم اجتماعی و سایر منابع مرتبط تشریح شده است .
در هر پروسه ی اجتماعی ، فرقی ندارد که صاحب منصبی در کدام سطح ، میزی را اشغال کرده وچه عنوانی را می خواهد یدک بکشد، وقتی توانائی پیش بینی نداشته باشد پیشگیری هم نمی تواند بکند وهنگامی که در پیشگیری ناتوان مانده از علاج مسئله باز می ماند و درشرایطی که نه به خود می تواند بپردازد ونه مجموعه زیرگروهی خود را را جمع کند. انبوه مشکلات متراکم می شود وبه معضل وسپس بحران ونهایتاً فاجعه منتهی می شود؟ وناگاه روی آوردن به رسانه برای پوشش نارسائی، شعار ، وعده و بعضاً اقدام اورژانسی کارشناسی نشده و شتابزده باب می شود ! واما چه رویکردی باید داشت؟
الف ) خود انتقادی:
خود انتقادی در کشف این احتمال که فرد به نوعی در برابر “خود انتقادی” مقاومت کند، با تصور اینکه که در آن حالت ، عزت نفس وشخصیت خود را بچالش نکشد سعی می کند خویش را در محل “خود انتقاد ی” قرار ندهد و زمانیکه به این مرحله رسیدطبعاً هیچ نقدی را برنمی تابد .
اما بداید بدانیم همیشه رابطه بین تفکر انتقادی و سوء ظن نسبت بخود و دیگران؛ دومقوله جدا گانه است و ممکن است با نقطه ی غیرقابل بازگشت که نمیتوان برآن غلبه کرد همین عامل برگرفته در مقابله با رویکرد خود انتقادی باشد؟ روشن است بخش مرکزی منطق ما بین خود انتقادی مخرب و انتقاد سازنده از خود متمایز می کند زیرا دراکثر اوقات انتقادی که برما وارد است از خود دور کرده آنرا به دیگری انتقال می دهیم! باید دید کجا انگیزه های سازنده ما تولدی دوباره یافته و جای شکایت، نفی خود، ناامیدی و شک را می گیرد؟
اکنون، با روشی باز تر به موضوع بپردازیم، خط مشی تفکیک تفکر انتقادی یا شکایت فرد از خود را در نظر بگیرید. عبور از این خط به این معنی است که فرد خود را از فرط بیچارگی و ناکامی از وادی منطق و تفکرخردورزانه به دره ی از ابهام تا وقتی دیگر رها کرده است . اما چاره چیست؟
به هر حال باید از این خط عبورکنیم، به جایی که گستردگی بیشتری نسبت به توانایی ما برای استقبال از تازیانه ی بی رحمانه یا منصفانه از نقد آشکارمی کند . می رسیم وآنگاه تعامل واقعی را دریافته ایم…
طبیعت توسعه یافته ی ما تمایلی چندان به انتقاد سازنده ندارد که حتی بصورتی ناخودآگاه با هدف بهبود کاستی ها در درون ما شکل گرفته است یعنی گاهی که ما از انتقاد دیگران برآشفته می شویم پس از آن ، زمان چندانی نمی گذرد که خود همان انتقادات را بازبان بی زبانی برخود وارد می دانیم واز آن یاد می کنیم . ویا فراتر از آن، مسئولیت عدم موفقیت را برعهده می گیریم ویا به کاستیها ونارسائیها اقرار می کنیم زیرا ما جای تحسین وتقدیر وخود شیفتگی بی محل گذشته را می خواهیم عوض کنیم و گناه خودمان و عواقب منفی دستاوردهایمان را می خواهیم به حداقل برسانیم…
نویسنده و تحلیلگر انگلیسی آدام فیلبس فاکتور روانشناختی فراگیر برای این انگیزش را در مقاله جالبی با عنوان ” ضد خود انتقادی” در مجموعه فوق العاده اش “آرزوهای ناعادلانه / لذت های غیر مجاز ” مورد بررسی قرار داده است..
او در مورد تنوع وسیع تجربیات روانشناختی خود در نگاهی جذاب و ساده ، مانند اهمیت “جدا شدن خلاق از خود ” ارزش درک ناتوانی در کسب آنچه که می خواهیم، و مزایای درک عدم توازن، توضیح می دهد: که چگونه نفی خود انتقادی، بعنوان غارتگر درون ما به یکی از بزرگترین لذت های گمراه کننده ما تبدیل شده است، که با “عبور از مرزهای فضای فرهنگی با دو معیار شک وتضارب احساس ؛ زمان بیشتری را برای بالا بردن مقابله و پذیرفتن تضاد فوق العاده با خومان در برابر درک صحیح صرف می نمائیم ” ..
ارائه ایده های نوین انسان در نگاه اول به نوعی باعث “خود بحرانی” وخودانتقادی شده و لی ما دنیائی را اکنون تصور می کنیم که در آن تعامل را به خود کمتر دیده ومنتقد متهم به انتقاد غیرموجه می شود و بدنبال دنیایی هستیم که جایگزین انتقاد با جشن خود تحسینی، محدودیت های توانایی های خودما ن را به رسمیت نشناسیم و آنچه را که باید انجام دهیم یا آنچه که می توانیم انجام دهیم سهواً ویا عمداً فراموش کنیم .
خود انتقادی ناشی ازبازبینی این واقعیت است که سوء ظن و درگیری احساسات شخصیتی دو معیار اساسی زندگی ما هستند. که بازتاب «تناقض آشکار میان احساسات سرخوردگی و خشم، و به عنوان یک عامل کلیدی در اعلام مواضع مان، رنگ و بوی تازه پیدا می کند .
تنوع زیادی از تجربه روانی در راه خود انتقادی «اهمیت انزوا ی خلاق» به ارسال گزارش از عملکردمان به ضمیرمان می پردازد «ارزش شکست وموفقیت در آنچه که انجام داده ایم » ما را از مزایای استفاده از تبدیل شدن به نگاه متعادل برخوردارمی کند واینک باید گفت: چگونه می توان از خود انتقادی با طبیعت خصمانه و درنده اش به حداکثر احساس آرامش و رضایت دوطرفه اجتماعی درمیان خود ومردم رسید .
” از نظر فروید،احتمالات ما بالاتر از همه احتمالات جانداران است که تمایل به شک و تردید دارد : نفرت در محل عشق، و عشق درموضع نفرت. هرکسی که احساس رضایت به ما می دهد، می تواند ما را دلسرد سازد و برعکس. بنابراین، ما همیشه با دوگانگی و احساسات متضاد از نظر انتقاد و رضایت روان شناختی در ارضاء شخصیتی خود به بایجاد بهانه ی دست می زنیم .
نحوه بیان نقد ما لزوماً به آنچه ما آن را دوست داشتیم وداریم بستگی دارد و یا بالعکس. البته، به این دلیل که این احساسات ودرک متناقض از پدیده ها منبع مشترک همه افکار و اعمال ما هستند، اینها همیشه روی ارائه و ادای یک نقدخیمه می زنند و این اتصال برداشت با یک محصول مثبت یا منفی است که همه چیز را بیان می کند.
دوگانگی در دیدگاه فروید – گرایش اصلی است، ما بینشی دوبعدی درباره چیزی و یا همه چیزهایی که واقعا برای ما اهمیت دارد، داریم. دوگانگی اندازه گیری دوست داشتن یا علاقه ما به یک فرد یا چیزی است. بنابراین هرجا که علاقه و تعهد است شکایت و اعتراض هم هست.
ممکن است ما بتوانیم تصوری از زندگی بدون انتقاد از خود و نقد دیگران داشته باشیم، اما باید در نظر داشته باشیم که عشق ونفرت ورزیدن همیشه نقش خود را در پس زمینه همه امور بازی می کند.
حس خودخواهی ما به دلیل ناشی از شستشوی مغزی مرحله ی یا تغییر جهت راهنمائی و فراموشی قطب نما ی رشد در سطوح جمعی و فردیست که به طرقی رشد می کند، تا هرگونه فرضیه دیگر را به طور غیرمستقیم رد کنیم. واینجا “یک چیز قطعی مشخص است، ضعف انسانی ما به عنوان فرد ، خوب وبدها را باهم مخلوط می کند.
“خود انتقادی و انتقاد ازخودبرای ایجاد درک ما و ایجاد یک تصویر صحیح از آنچه ” خود ما “نامیده می شود ضروری است. چیزی که باعث می شود ما بحرانی تر، پیچیده تر و یا بیشتر در علل تردید تحقیق کنیم را بشناسیم ، یا حتی تتوجه به تمام انتقادات سخت را رها کنیم و به طور غیرمنتظره طبق دلخواه خود حرکت کنیم، یا حداقل باید برای کنترل آن ناکامیها بدنبال متوقف کردنش نباشیم “.
البته گاهی نشان می دهیم که تمایل به انتقاد از خود – بخش حیاتی از خودمان بوده – «غیر داستانی و شگفت آوراست»، برای آنچه که صحنه های ظاهراً موفقیت آمیز برای خود وهمفکران می بینیم انعطا ف پذیر وسریالی از درام زندگی،شرایطی سرگرم کننده یا تسکینی موقتی ادامه داده ر.زمینه ی ابقای خود خودرا دریک پست فراهم کنیم ” فروید” این گرایش را به نام طنز آمیز «نفس عالی من » توصیف می کند به نوعی که همه ی ما را از اثرات آن رنج می بریم ..
این درحالی است که اکثر اقدامات ما از لحاظ اخلاقی مبهم هستند و در زمان قدردانی خودمان از خود تغییر می کنند. هیچ عمل خودمحورانه ای در وجود ما پایه ی فطری ندارد این بخصوص وقی پس از ترک یک موقعیت بصورتی خواسته یا ناخواسته آن را کنار می گذاریم آشکار می شود و زمانیکه حتی توجیهی دست وپا شکسته برای آن نداریم! فرض بر این است که هوشیاری و گاهی وجدان ، ما را به ترسو تبدیل می کند، اما اگر در یک قایق همگانی به پایان کار برسیم. این چگونگی شروع و انجام کارها را بوسیله ی ما نشان داده ست.
اما اگر آگاهی به سادگی ما را از بزدلی رها می کند، به راحتی می توانیم سوال کنیم که چه چیزی می تواند دراین آگاهی تا این مرز وجود داشته که ما آن را نادیده گرفته ایم ؟
در همه موارد، آگاهی برای ما ایجادکننده فرصت وتولید کننده شرایط هستند . آگاهی از طبیعت، آگاهی از توانمندی خودمان و قطعا منابعی مادی دیگری که دراختیار داریم که با آنها مرتبط است و سازنده است. البته خط فاصله در اینجا و شکاف روزافزون، درتعریفی شخصیت مستقل معرفی می شود که به خود برتر بینی ما تمرکز دارد واین روند مایه به چالش کشید ن دیدگاهی اینچنینی خواهد بود ، انگار که پیش بینی آینده را با تظاهر به شناخت پیامدهای اقدامات خود پیش بینی می کند. درحالیکه که اکثر اعمال ما از لحاظ اخلاقی مبهم بوده و در برآورد ما با گذشت زمان تغییر می کنند، در عمل “خود گریزی ودیگر ناپذیری ” مطلقا آشکارمی شود.”».
بنابر انتقاد از خود به طور کامل نباید ازمیان برو د ، اجازه بدهید مطمئن شویم که اینگونه هست ، و نباید حذف شود زیرا آن ابزار کلیدی ما برای ممیزی دوباره جامعه ، زندگی وکارمان است که با توسعه توانایی می توانیم برای تفسیر و باز بودن فضای تعامل به گزینه های متعدد درجهت تکمیل حرکت روبه جلو ضروری ببینیم »..

ب) واقعیت نقد
واقعیت نقد : همان داشتن موضعی در قبال دنیای پیرامون خود و بروز اگاهیها ی لازم در جامعه است و چشم خود را به طور برجشته گشودن بسوی پدیده های عموماً غیر قابل پذیرش وحتی غیر قابل باورست فیلسوف معاصر روی باسکار (۱۹۴۴-۲۰۱۴) و تعدادی از دانشگاهیان،به این موضوع بعنوان یکی از منابع فلسفه ی تحقیقات علمی اجتماعی تبدیل شد ه می نگرند . رئالیسم انتقادی به تعامل با ایده های تا حد بزرگ، به یک “متا تئوری” که در تعریفش می توان گفت که این چرخه از کنار هم گذاشتن نظریه ها در یک قالب موزون و منسجم بوجود می آید،
نظریات از دهه هفتاد و هشتاد به عنوان یک موقعیت متفاوت از وضعیت اجتماعی ومدیریتی که بستگی به تعمیم و تفسیر متغیرات داشته و سعی می کندتا قوانین و مقرراتی را از غایت شناسی نهفته از واقعیت اجتماعی دردسترس عموم قرار دهد ) واقعیت انتقادی به عنوان یک دیدگاه متفاوت، و یا جعبه ی در خارج از جعبه مد روز فکر می کند تا به ارائه یک چشم انداز گسترده به دنبال واقع گرایی ساده و بی تکلف و مستقیم در کنار موضوعات روز باشد که (حقیقتی قابل فهم و تفسیر باشد )، گرچه نسبی گرایی را در همه چیز و در طرفهای دیگر خود به رسمیت می شناسد.
نقطه ی شروع، واقعیت نقد انتقادی میدا ند که جهان مستقل از ذهن ماست ،وشاید تحمیل یک مکانیزم بر حالت مستقل ذهن ماست. این مسئله را با مثالی واقعی دنبال می کنیم. مثال : در باب تغییرات آب هوآئی وگرمایش زمین؛ پدیده ی فیزیکی و طبیعی چگونه می توان درک کاملی از شناخت مرتبط با این تغییر ات داشته باشیم درحالیکه گسترش گرمایش زمین بسادگی ملموس ومحسوس است اما انکار کنندگان آن به این علت است که نمی خواهند اقدام کاهش دهنده را دراین خصوص مراعات کنند، درجبهه ی مقابل موضع سختی گرفته اند؟! .
این در حالی است که حقیقت مستقل از دانش است، زیرا دانش نسبی است. بنا به گفته ی نظریه پردازان امر دو طبقه فکری در دوگروه از امور وجوددارد . انکار کنندگان”ضرورت” این است که در تمام اجزا ء این موضوع باید پیچیدگی ها وابهاماتی وجود داشته باشد که با این توجیه ممکن است فراتر از توانایی ما برای درک کامل آن وجود داشته باشد .
” پیرامون شناختی” دانش چندگانه و تغییر در مورد قسمت هایی از موضوع گرمایش زمین است که واقع گرایی انتقادی به اصل نسبیت شناسی معرفتی شناختی یا نسبیت آنچه که در مورد موضوع می تواند شناخته شود، متکی است. یعنی، دانش از یک زمینه به زمینه دیگری و از زمان به زمان دیگر تغییر می کند. منتقد لازم است تا بخشی از “ضرورت ها” را درک کند، شناختن اینکه “ضرو رت” بروز یک پدیده که چگونه می توان به طور کامل آنرا شناخت.ومنتفعان ومتضرران آن پدیده چه کسانی هستند؟ یا مکانیزم خاصی علمی دراینمورد با دایره ی بزرگتر از ” نقد واقعی” جایگاهی که دانش های همه جانبه ی پیرامون آن به این رویداد پاسخگو ست کجاست؟..

ج) نقد واقع :

واقع نقد در برابر پدیده های غیر قانونی، غیر مسئولانه، عقب ماندگی رفتارها وشرح وظایف وانتظارات سازمانی و نابهجاریهای فرهنگی واجتماعی و اقدامات نامطمئن و… بطر ور مثال بویژه در تفاوت طبقاتی، بی عدالتی، تبعیض و ناکارمدی مدیریتی وغیره خودرا بصورت پنهان وآشکار نشان می دهد.

مکانیسم های مختلفی که “واقع نقد” را مورد کنکاش قرار می دهند، همه مکانیسم های بالقوه وگاهی بالفعلی هستند که توان شناخت مسیری برای جلوگیری از افتادن به دام گریزگاهها فراری از حقیقت موضوع را فراهم می آورند ، به طوری که شما می توانید با استفاده از این مکانیزم لزوما با نتیجه گیری از واقعیت آشکار شده زمینه رسیدن به اهداف اجتماعی را نشان دهید و دسترسی به اهداف را عملاً ساده ترمعرفی نمائید
مثال : شما در یک کتابخانه نشسته اید و در مقابل شما لپ تاپ تان قرار گرفته است. برای چند دقیقه از جای خود برخواسته و وقتی که برمی گردید می بینید که لپ تاپ ناپدید شد ه است . تجربه نظارت متکی بر حواس ، ناپدید شدن لپ تاپ است نقد واقع این است که دزد لپ تاپ را دزدیده است، اما این قضیه پیچیده و متصل به قضایای متفاوتی است که سئوالات متفاوتی را حسب دیدگاه صاحب لپ تاب از این پدیده برمی انگیزد.
“نقد واقع” با مفروضات مهمی درگیر می شود طبقه بندی به دنبال برش قضیه درابعاد گوناگون از تجربه به واقع امر می پردازد، بسته تفکر واقع بینانه مهیاست ، شما یک پژوهشگر اجتماعی با پدیده سرقت را مورد مشاوره قرار می دهید و درخواست آمار شیوع نرخ سرقت و افزایش یا کاهش آن در زمان حاضر را جستجو کنید ، و ارقامی ر ا میان یک محله و محله دیگر در همان شهر بررسی می کنید … . علاوه برسرنخ های امنیتی وانتظامی درجای خود …
سوالات جامعه شناسانه در عنوان آمارها یا واقعیت ها ی ناشناخته را مطالعه می کند- و به دنبال مکانیزم هایی هستند که می توانند “تفسیر” علت بروز سرقت را بیابند. که قبلاً در آن جریان در نظر گرفته نشده است اما اکنون عوامل وعناصر وپیامدها ی آن را دنبال می کنید ”
برای نمونه، نابرابری و فقر، و یا نقش بوروکراسی و فساد در تداوم تفاوت طبقات محروم جامعه، و یا … فرض های اساسی – ترکیبی از مکانیسم های مختلف را درذهن خود برمی شمارید .
یک فرض مهم دیگر وجود دارد که در اینجا ادیده گرفتن واقع پدیده مورد ذکر تنها به رد فرجام ویا پذیرش آن (یعنی مکانیسم X لزوما منجر به بروز این واقع شده بسنده نمی کنید و حتی پس از برخورد قانونی با سارق دستگیر شده در اندیشه آن هستید که چگونه به کاهش وتکرار بروز رفتارها ی مشابه کمک کنید ! ودر سطح پیچیده تر (به عنوان بالاتر: از نقش سطوح نهادهای اجتماعی و… چه کمکی می توانند در از میان برداشتن فکر دزد ی داشته باشند ، فکر کنید)؟
گاهی بررسی نقدواقع به دلیل تلاش ارزشمندانه عمیق خود برای کشف مکانیزم های اساسی مشکلات اجتماعی با برخورد منفی روبرو می شود و عنصری”بحران زا” تلقی می شود . گرچه این روند مطالبه گر از طریق تفسیر و توضیح پدیده هایی که بر واقعیت فیزیکی وروانی اجتماع تأثیر می گذارند، می تواند آگاهی و تشخیص صحیحی با این واقعیت معنوی و مادی ایجاد کند که افراد وجامعه بصورتی خودکار در مقابل بسیاری از رفتارهای بد محکم بایستند و رفتارهای خوب را تقویت کرده وارتقا ء ببخشند که این امر مستلزم اعتقاد ضمنی و نیاز به تغییر نگاه به نقد واقع از طریق مکانیسم هایی است که مانع از بروز پدیده های مجرمانه یا ناپسند اجتماعی بشود که می توانند برای انسان ها وجامعه مضر بوده ومانع از توسعه وپیشرفت گردند..

نتیجه اینکه : بروز مشکلات متنوع اخیر با وجود گستردگی فراوان هشدار می دهند که فعالیت اجتماعی با پروژه ی “نقد واقع” به عنوان یک حوزه ی تحقیق علمی از آغاز یک فاز بازنگری کامل برای غلبه بر پدیده های رنج آور و خطربی تفاوتی محتوائی بسیار عالی است. فعالان اجتماعی ورسانه با افزایش کار دراین عرصه آنوقت می توانند سودمندی خود را حفظ کنندونشان دهند و این استراتژی را از فرد انتخاب شونده ومسئول یک عنوان ،واهداف جناحی بالاتر وفراتر ببینند / عبدالمجید اورا


برچسب ها: